سریال پایتخت به صداوسیمای جبلی-جلیلی درس داد: سه سال راه را اشتباه رفتید!

پخش فصل هفتم سریال پایتخت از تلویزیون درس‌های مهمی برای مدیران صداوسیما داشت.

روزنامه صبح‌نو نوشت: استقبال مخاطب از « پایتخت» و عدم اقبال آن چنانی به دیگر آثار نوروزی نشان داد که مسیر سه سال گذشته تلویزیون در حوزه سرگرمی اشکال های فراوانی داشته است
نوروز ۱۴۰۳ با کنداکتوری پر از برنامه‌ها و سریال‌های مختلف از راه رسید؛ اما آنچه در پایان این تعطیلات در حافظه مخاطبان باقی ماند، تنها یک نام بود: «پایتخت» در میان حجم گسترده‌ای از ویژه‌برنامه‌ها، تاک‌شوها، مسابقات و سریال‌های نوروزی، هیچ‌کدام نتوانستند آن‌چنان که باید و شاید مورد استقبال عمومی قرار بگیرند و خاطره‌ساز شوند. «پایتخت» که پس از چند سال دوری، بار دیگر به آنتن بازگشته بود، نشان داد که هنوز هم رسانه ملی می‌تواند نبض مخاطب را در دست بگیرد و تلویزیون را زنده کند و در سه سال گذشته نگرش صدا و سیما به سرگرمی اشکال داشته است.

بازگشت از بیراهه

در سال‌های اخیر، تلویزیون بیشتر به سمت ساخت برنامه‌های گفت‌وگومحور، مستندهای اجتماعی و مسابقات تلویزیونی حرکت کرده و از ذات اصلی خود یعنی «سرگرمی» فاصله گرفته بود.
این تغییر مسیر، هرچند در نگاه اول می‌توانست تنوعی در کنداکتور تلویزیون ایجاد کند؛ اما به تدریج باعث شد مخاطب عام که همچنان به دنبال قصه‌گویی همراه با خلق لحظات مفرح است، از تلویزیون فاصله بگیرد. شرایط حاکم بر تلویزیون ایران در نوروز ۱۴۰۳ ثابت کرد که این مسیر، چندان مورد اقبال عمومی قرار نگرفته است و مخاطبان بیشتر به تماشای محصولات نمایشی گرایش دارند تا برنامه‌های
ترکیبی.
استقبال گسترده از فصل جدید «پایتخت» نشان داد که مردم همچنان تشنه برنامه‌های نمایشی پرکشش و قصه‌های جذاب هستند؛ محتوایی که تلویزیون در این سال‌ها به فراموشی سپرده بود.در عین حال توجه به برنامه محفل و زندگی پس از زندگی هم نشان دهنده اهمیت این دو برند مذهبی سیما داشت.

روزگار خاموش جعبه جادویی

سریال‌های نوروزی امسال با داستان‌هایی تکراری، بازی‌های متوسط و روایت‌هایی که نه‌چندان تازه بود و نه‌چندان هوشمندانه، نتوانستند چنان که باید توجه مخاطبان را جلب کنند. حتی برنامه‌های ترکیبی و جنگ‌های شبانه که همیشه یکی از ارکان اصلی نوروز بودند، دیگر آن جذابیت سابق را نداشتند و بیشتر به برنامه‌هایی کلیشه‌ای و خنثی تبدیل شده بودند. مسابقات تلویزیونی نیز که چند سالی است در کنداکتور جایگاه ویژه‌ای پیدا کرده‌اند، در نوروز امسال نتوانستند مخاطب گسترده‌ای را جذب کنند.
تلویزیون ایران سال‌هاست که با بحران کیفیت دست و پنجه نرم می‌کند. این رسانه که زمانی مهم‌ترین ابزار ارتباطی و فرهنگی کشور بود، حالا نه‌تنها در رقابت با تلویزیون‌های جهانی حرفی برای گفتن ندارد، بلکه از رسانه‌های داخلی و مجازی هم عقب افتاده است. برخلاف تصور رایج، مشکل تلویزیون ایران کمبود بودجه نیست؛ بلکه نحوه تخصیص آن و اولویت‌های مدیریتی است که باعث افت شدید کیفیت تولیدات شده است.
نمی‌توان تلویزیون ایران را با رسانه‌های جهانی مقایسه کرد، چراکه از لحاظ بودجه تفاوت چندانی با بسیاری از شبکه‌های مطرح ندارد. اما مشکل از جایی شروع می‌شود که در سازمان صداوسیما تعداد نیروهای پشتیبانی و اداری به مراتب از نیروهای تولیدی بیشتر است. این حجم از نیروی انسانی که عمدتا درگیر کارهای غیرتولیدی هستند، ساختار سازمان را کند و ناکارآمد کرده است. درحالی‌که رسانه‌های موفق جهان روی خلاقیت، تیم‌های کوچک و چابک و بهره‌وری سرمایه‌گذاری می‌کنند، تلویزیون ایران گرفتار بوروکراسی و بروکراسی ناکارآمدی شده است که خروجی آن، برنامه‌هایی کلیشه‌ای و بی‌روح است.
علاوه بر این، نقش هویت‌بخش و ملی تلویزیون نیز در سال‌های اخیر تا حد زیادی معکوس عمل کرده است. به جای تقویت انسجام اجتماعی، این رسانه گاهی حتی به اختلافات داخلی دامن زده و نتوانسته نقش مؤثری در تقویت همبستگی ملی ایفا کند. رسانه‌ای که باید آینه تمام‌نمای جامعه باشد، حالا بیش از هر زمان دیگری از سلیقه عمومی فاصله گرفته و درک درستی از سلایق و دغدغه‌های آنان ندارد.
اما تلویزیون فقط در برابر رسانه‌های جهانی شکست نخورده، بلکه حتی از رقابت با شبکه نمایش خانگی و پلتفرم‌های اینترنتی نیز بازمانده است. اگر تا چند سال پیش فقط در زمینه سریال‌سازی قافیه را باخته بود، حالا در تولید رئالیتی‌شوها و برنامه‌های گفت‌وگومحور نیز کاملا عقب افتاده است. درحالی‌که برنامه‌های اینترنتی که تنها روی پلتفرم‌هایی مثل یوتیوب منتشر می‌شوند، به ‌سرعت جای خود را در میان مخاطبان باز کرده‌اند، تلویزیون ایران همچنان درگیر محدودیت‌های محتوا، عدم تنوع و عدم جسارت در تولیداتش است. نتیجه این روند، ریزش مخاطب و افزایش تمایل مردم به دنبال کردن محتواهای غیرتلویزیونی بوده است.
رسانه‌های خانگی و اینترنتی به دلیل برخورداری از آزادی عمل بیشتر و نبود محدودیت‌های سنگین، توانسته‌اند برنامه‌هایی تولید کنند که جذاب‌تر و مخاطب‌پسندترند. با توجه به روند فعلی، انتظار می‌رود که در آینده‌ای نزدیک با رایج شدن تولید رئالیتی‌شوها و برنامه‌های گفت‌وگومحور در پلتفرم‌های اینترنتی، عرصه برای رسانه ملی باز هم تنگ‌تر شود.
این مسأله زمانی بحرانی‌تر خواهد شد که مسابقات ورزشی و رویدادهای مهم نیز به سمت پخش اینترنتی بروند. در چنین شرایطی، رسانه ملی عملا چیزی برای ارائه به مخاطبان نخواهد داشت و با خطر نابودی کامل مواجه خواهد شد.
مشکل اصلی اینجاست که در تلویزیون ایران، کمیت بر کیفیت ارجحیت دارد. اولویت نه جذب مخاطب، بلکه پر کردن آنتن است. در مقابل، پلتفرم‌های اینترنتی با مدل کسب‌وکار متفاوتی که مبتنی بر جذب مخاطب و کسب درآمد از آن است، محتواهای باکیفیت‌تر و جذاب‌تری ارائه می‌دهند. اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، روزی خواهد رسید که حتی مخاطبان عام نیز دیگر دلیلی برای تماشای تلویزیون نخواهند داشت.
اما آیا راه نجاتی برای تلویزیون باقی مانده است؟ شاید یکی از معدود راه‌های باقی‌مانده، توجه به برندهای موفقی مثل «پایتخت» باشد. سریالی که توانسته بارها و بارها مخاطب را پای تلویزیون نگه دارد، نه به‌خاطر تکنیک‌های پیچیده، بلکه به دلیل شناخت درست از ذائقه مردم و مهارت در قصه‌گویی. سرمایه‌گذاری روی چهره‌های خلاق و امتحان‌‌پس‌داده‌ای مانند محسن تنابنده و سایر هنرمندانی که فهم درستی از تولیدات پاپیولار دارند، می‌تواند راهی برای احیای تلویزیون باشد. رسانه ملی هنوز هم پتانسیل دارد؛ اما این ظرفیت‌ها زیر لایه‌ای از سیاست‌زدگی، بوروکراسی و عدم مدیریت صحیح پنهان شده‌اند. تا زمانی که این مشکلات برطرف نشوند، مسیر نزولی تلویزیون ادامه خواهد داشت و در نهایت، رسانه‌ای که روزگاری پرمخاطب‌ترین ابزار فرهنگی کشور بود، تبدیل به رسانه‌ای خواهد شد که کمتر کسی به آن توجه می‌کند.

این مطلب را از دست ندهید: سرگرمی کدام است مرد حسابی، پای آبروی پزشکیان و دولت درمیان است!

نوروزی که تلویزیون از دست داد

برنامه‌های تحویل سال ۱۴۰۴ در تلویزیون ایران، بار دیگر نشان داد که رسانه ملی نتوانسته آن‌طور که باید و شاید در مناسبت‌های ویژه برای مردم برنامه‌ریزی کند. امسال نوروز با ماه مبارک رمضان و شب‌های قدر تلاقی پیدا کرد؛ اما این هم‌زمانی نه‌تنها به تقویت محتواهای نوروزی تلویزیون کمکی نکرد، بلکه ضعف‌های آن را بیش‌ازپیش نمایان ساخت.
درحالی‌که شبکه‌های فارسی‌زبان ماهواره‌ای برنامه‌های ویژه‌ای برای نوروز تدارک دیده بودند و تلاش کردند با تغییرات در اجرا و محتوای خود، مخاطبان را جذب کنند، تلویزیون ملی همچنان درجا زد. البته برنامه‌های شبکه‌های ماهواره‌ای هم در جذب مخاطب چندان موفق نبودند، چراکه بسیاری از مردم دیگر تمایلی به دیدن چهره‌های تکراری و کلیشه‌های همیشگی ندارند؛ اما نکته تأسف‌بار این بود که تلویزیون داخلی هم هیچ خلاقیتی در این عرصه به نمایش نگذاشت. تکرار مهمانان ثابت، نبود چهره‌های جذاب و متفاوت، مجری‌های همیشگی که هنوز خام‌دستی‌های خود را دارند و دکورهای بزرگ اما بی‌هویت که چیزی به فضای برنامه اضافه نمی‌کنند، باعث شد که ویژه‌برنامه‌های تحویل سال تلویزیون نه‌تنها هیجان و اشتیاقی در میان مردم ایجاد نکند، بلکه حتی در روزهای بعد از سال تحویل نیز اقبالی به این رسانه شکل نگیرد.
در سال‌های گذشته، حتی اگر تلویزیون در بخش‌هایی از برنامه‌های نوروزی ضعف‌هایی داشت، دست‌کم برخی از برنامه‌ها توانسته بودند تا حدودی نظر مخاطب را جلب کنند؛ اما در نوروز ۱۴۰۴، ضعف‌های ساختاری این رسانه بیش از همیشه آشکار شد. در شرایطی که مردم انتظار دارند تلویزیون با خلق لحظاتی به‌یادماندنی، شروعی پرنشاط برای سال جدید رقم بزند، آنچه روی آنتن رفت، ترکیبی از بی‌برنامگی، عدم شناخت ذائقه مخاطب و ناتوانی در اجرای ایده‌های جدید بود.
سریال‌های نوروزی نیز نتوانستند وضعیت را تغییر دهند. بسیاری از سریال‌هایی که برای این ایام تدارک دیده شده بودند، فاقد داستان جذاب، شخصیت‌پردازی قوی و ایده‌های تازه بودند. مخاطبان که این روزها گزینه‌های متعددی برای تماشای سریال‌های باکیفیت در اختیار دارند، دیگر حاضر نیستند وقت خود را صرف آثاری کنند که چیزی به آن‌ها اضافه نمی‌کند. به همین دلیل، رسانه ملی تا پیش از پخش «پایتخت ۷» در جذب مخاطب وضعیت چندان مطلوبی نداشت.
واقعیت این است که رسانه ملی سال‌هاست که از یک مشکل اساسی رنج می‌برد: عدم توجه به کیفیت و اولویت دادن به کمیت. پر کردن آنتن همچنان بر تولید محتوای ارزشمند اولویت دارد و نتیجه چنین رویکردی، افت جدی در جذب مخاطب بوده است. وقتی ساخت برنامه‌ها بر اساس الگوهای قدیمی، بدون نوآوری و خلاقیت انجام می‌شود، طبیعتا مخاطبان نیز تمایل خود را از دست می‌دهند.
با توجه به وضعیت فعلی، اگر تلویزیون قصد دارد موقعیت خود را حفظ کند و در رقابت با سایر رسانه‌ها بازنده نباشد، باید نگاه خود را به تولید محتوا تغییر دهد. دعوت از چهره‌های تازه، ارائه دکورهایی که هویت و معنا داشته باشند، سرمایه‌گذاری بر ایده‌های نو و دور شدن از ساختارهای فرسوده، از جمله اقداماتی است که می‌تواند این رسانه را به مسیر درست بازگرداند.
تجربه «پایتخت ۷» نشان داد که همچنان ظرفیت‌هایی برای جذب مخاطب در تلویزیون وجود دارد؛ اما این ظرفیت‌ها در صورتی شکوفا خواهند شد که نگاه مدیران این رسانه به مقوله تولید محتوا دگرگون شود. در غیر این صورت، نوروزهای آینده نیز برای تلویزیون ایران چیزی جز شکست نخواهند بود.

موقعیت ممتاز نقی و دوستان

در میان انبوهی از برنامه‌های تلویزیون اما «پایتخت» با همان ترکیب آشنای شخصیت‌ها، طنز موقعیت قوی و داستانی که مخاطب را با خود همراه می‌کرد، توانست خاطره نوروزی دلچسبی را برای مردم بسازد. در شرایطی که بسیاری گمان می‌کردند تلویزیون به آخر خط رسیده و دیگر امیدی به بازگشت دوران اوج آن وجود ندارد، «پایتخت ۷» بار دیگر نشان داد که جعبه جادویی همچنان می‌تواند نقش مهمی در زندگی مردم ایفا کند. این اتفاق یادآور تأثیر سریال «سرزمین مادری» بود که در زمان پخش خود توانست جریان جدیدی در تلویزیون به وجود آورد و نشان دهد که مردم هنوز آماده‌اند پای یک قصه جذاب بنشینند، به شرطی که آن قصه بتواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند.
«پایتخت ۷» به درستی روی قصه‌ای سوار شد که عموم مردم ایران با آن ارتباط می‌گیرند. قصه‌ای که ریشه در فرهنگ و زندگی روزمره مخاطبان دارد و از شخصیت‌هایی بهره می‌برد که سال‌هاست با آن‌ها خاطره دارند. با چنین پایه‌ای، سریال توانست داستانی درجه‌ یک و خوش‌ریتم ارائه دهد که هم طنز بود، هم درام، هم هیجان داشت و هم لحظاتی تأمل‌برانگیز. علاوه بر این، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای «پایتخت ۷» احیای برند باسابقه خود بود. در سال‌های اخیر، بسیاری از سریال‌های دنباله‌دار تلویزیون با افت کیفیت مواجه شده‌اند و در نهایت نتوانسته‌اند انتظارات مخاطب را برآورده کنند؛ اما این سریال با حفظ عناصر موفق گذشته و افزودن ایده‌های تازه، نشان داد که همچنان می‌توان در قالبی آشنا، محتوایی جذاب و مخاطب‌پسند ارائه داد.
تأثیر «پایتخت ۷» بر تلویزیون، فراتر از چند شب سرگرمی برای مخاطبان بود. این سریال توانست حداقل برای مدتی، مردم را با تلویزیون آشتی دهد و ثابت کند که اگر یک اثر به درستی ساخته شود، همچنان می‌تواند در برابر رقبای قدرتمند شبکه نمایش خانگی و فضای مجازی، جایگاه خود را حفظ کند. موفقیت این سریال، زنگ هشداری برای مدیران رسانه ملی است که توجه به کیفیت و سرمایه‌گذاری بر قصه‌های مردمی، تنها راه نجات تلویزیون در شرایط فعلی است.
این موفقیت نشان داد که تلویزیون برای جذب مخاطب، نیاز به بازگشت به اصل سرگرمی دارد. فرمول موفقیت «پایتخت» کاملا مشخص است: شخصیت‌هایی که برای مخاطب آشنا و باورپذیر هستند، موقعیت‌های طنز هوشمندانه و قصه‌ای که در عین سادگی، کشش لازم را برای همراه کردن بیننده دارد. این همان چیزی است که تلویزیون ایران در سال‌های اخیر به آن کم‌توجه بوده و بیشتر به سمت برنامه‌های جدی، مستندگونه و گفت‌وگوهای طولانی رفته است.
تلویزیون زمانی مهم‌ترین ابزار سرگرمی مردم بود. نوروز ۱۴۰۳ این واقعیت را بار دیگر به مدیران رسانه ملی یادآوری کرد: اگر می‌خواهید مخاطب تلویزیون را حفظ کنید، باید او را سرگرم کنید. تولید برنامه‌هایی که مردم را بخنداند، آن‌ها را درگیر داستان کند و لحظاتی خوش برایشان بسازد، اولویتی است که نباید فراموش شود. موفقیت «پایتخت» نشان داد که مخاطب هنوز هم تلویزیون را دوست دارد؛ اما تنها زمانی که این رسانه بتواند برایش خاطره بسازد و لحظات خوشی را رقم بزند.

۱ نظر
  1. محمدی

    من که از سریاا پایتخت بی محتوا و تکراری خوشم نمیاد و نگاهش نمی کنم .

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.